تبليغاتX
ژکیدن در مه
 

 دخترک لال بود

و دستانش در بستر یأس میشکفت

ــ دخترک چه میفروخت؟

ــ دخترک روسری خیسش را میفروخت!

 

دخترک لال بود

موهای پریشانش افق آرام را در هم میکوفت

ــ دخترک چه میفروخت؟

ــ دخترک سیب های طلایی آرزویش را میفروخت!

 

دخترک لال بود

رنگ های صورتش را بر رخ آسمان میپاشید

ــ دخترک چه میفروخت؟

ــ دخترک چشمانش را میفروخت!

 

دخترک لال بود

دستانش را به مهمانی شب میبرد

ــ دخترک چه میفروخت؟

ــ دخترک... دخترک٬خود را میفروخت!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:45  توسط ه.عدالت  |